Friday, May 27, 2011


انگار که دنیایی خلق کرده باشم به قطر جمجمه ام. درش با خودم زنده گی می کنم با خودم حرف می زنم دعوایم می شود نازم را می کشم آنقدر با خودم حرف می زنم تا از دلم در می آید دوباره خوش اخلاق می شوم ابری می شود نا امید می شوم تصمیم به خود کشی می گیرم بعدآفتاب می زند خوشحال می شوم شور برم می دارد نقشه های عریض و طویل می کشم شب خواب دنیا های دیگر را می بینم نقشه هایم دود می شوند پای چشمهایم گود می افتد سیگار می شود پشت سیگار نگاهم خالی.
دنیایی خلق کرده ام که هیچ از چرخش نمی ایستد و درها را به روی خودش بسته است.

2 comments:

علیرضا said...

از دوست کوچک چه خبر؟
همینطور سوتلانا؟

من دوست کوچکم رو چند وقت پیش توی فیسبوک پیدا کردم بعد 10-12 سال. اولین کارم این بود ببنیم سوتلانا توی دوستهاش هست یا نه !

mahijan said...

عالی ببببببببببوود