Tuesday, October 09, 2012

بیست و نه اوت دوهزار و هشت


اینجا ایرانه، سیاره ی من، آدمای من، سیاره ی خاکستری من! اینجا خورشیدش یه دایره ی زرد بَراقه که تا ازش غافل می شی یهو می افته پایین و اصلن هم فایده ای نداره که چقدر صندلیت رو بکشی اونورتر، هرگز نمیشه توی یه روز چهل و سه بار آفتاب غروب تماشا کرد.
و تو...
بزودی برمی گردی به سیاره ای که ازش پایین اومدی. سیاره ی رنگی با آدمای رنگی تر، دامنهای پُرچین تر، آب پرتقالای شصت درصدی و صعودهای نُه ساعته! سیاره ای که پنج هزارتا گل رو کنار هم داره.